طلای سکوت
طلای سکوت
طلای سکوت
نويسنده:جواد محدّثی
کسی که نمیتواند با «زبان»، دلها را به - هم نزدیک سازد، بهتر آنکه «سکوت» کند.دو به هم زنی آسان است و دوگانگی را به «وحدت» رساندن، دشوار!
شگفتا! کسانی تا لب به سخن میگشایند، بذر فتنه میپاشند و تخم عداوت میپراکنند. این چه زهری است که در بعضی زبانهاست؟!
خوب حرف زدن و حرفِ خوب زدن هر دو هنر است،
وقتی هر مهارتی با تمرین و ممارست پدید میآید، چرا «حرف زدن» چنین نباشد؟
سخن خوب و بجا و سازنده و الفتبخش، گوهری کمیاب است و قیمتی.
تنها کسانی توان چنین گهرافشانی دارند که غوّاص دریای سکوت و تأمل و تدبّر باشند، تا از آن گوهرهای سنجیده و مرواریدهای سُفته به دست آرند و عرضه بدارند.
میگویی نه؟ بیا تمرین و امتحان کنیم.
آن حکیم فرزانه به آن کودک دبستان عرفان گفته بود: «تو اگر یک هفته بتوانی سکوت کنی و زبان در کام کشی، عارف میشوی!»
و چه سخن بلندی!
تحمیل سکوت و درنگ و تأمل، برای بعضی در حکم سختترین شکنجههاست، ولی اگر قدر بداند، تربیتکنندهترین «تازیانه تأدیب» است.
سکوت، برای لالها هنر نیست.
آنکه زبان دارد و آن را در کنترل خویش گرفته است، هنرمند است.
اینکه کجا باید سخن گفت و کجا باید سکوت کرد، گذراندن یک دوره میطلبد.
اینکه چه کس باید نطق کند و چه کس باید گوش دهد، نیز درسی است که باید آموخت و به کار بست.
حرف، گاهی همچون غذا، ضرورت حیات است،
گاهی چون دوا، در حدّ ضرورت و نیاز، لازم است،
گاهی چون زهر، کشنده و چون شمشیر، بُرنده است. «زخم زبان» از همین قبیل است.
یک کلام نورانی از حضرت امیر(ع):
«نوجوانان را به بحث و جدال، فرمان دهید، میانسالان را به فکر و اندیشه و پیران را به سکوت و خاموشی».
و این سخن، جای بسی تفسیر و توضیح دارد که در این مختصر نمیگنجد.
اما نشان میدهد همان چیزی که در نوجوانان، رشد فکری و باز شدن ذهن و یافتنِ توانِ استدلال و قدرت بحث و قوّت بیان میآورد، شاید در پیران، حادثه آفریند و فتنه به پا کند.
از اینرو، یکی به سخن فرمان مییابد، یکی مأمور به تدبّر و اندیشه میشود، دیگری، امر به سکوت و خاموشی میشود!
اگر «زبان»، بنده عقل باشد و از خرد و منطق پیروی کند، عزیزترین چیز است. اما اگر عنان گسیخته و بیمهار باشد، عقربی است گزنده و گرگی است درنده و روباهی است فریبنده.
شما تا چه حدّ، رئیس زبان خویشید؟!
تا چه حدّ، «گفتار»، تحتِ «اختیار» شماست و زبان، تسلیم «خواستنِ» شما؟
آزمون آن آسان است.
یک روز، آری تنها یک روز (نه یک هفته) در گفتار، «خود سانسوری» کن. به تعبیر دیگر:
«اول اندیشه، وانگهی گفتار» و به گونه سوم: «مزن بیتأمل به گفتار، دم ...»
اگر در ورای هر کلامی که بر زبان میآوری، فکر و اراده و محاسبهای نهفته است، گوارایت باد این «مالکیّت بر زبان».
ولی ... اگر زبان، به فرمان «دل» بود، نه «دین» و «عقل»، در میزان سلطه بر خویش، تجدید نظر لازم است.
این یک آزمایش بی سر و صداست. کسی هم نمیفهمد.
تصمیم به کنترل یک روزه زبان و گفتهها و پرهیز از آنچه گفتنی نیست، یا گفتنش ضروری نیست، نوعی تمرین خودسازی و تقویت اراده است.
آن وقت، به برکات «زندانی کردن زبان» پی خواهیم برد.
گاهی اگر «سخن»، نقره است، «سکوت»، طلاست.
تصاوير زيبا و مرتبط با اين مقاله
شگفتا! کسانی تا لب به سخن میگشایند، بذر فتنه میپاشند و تخم عداوت میپراکنند. این چه زهری است که در بعضی زبانهاست؟!
خوب حرف زدن و حرفِ خوب زدن هر دو هنر است،
وقتی هر مهارتی با تمرین و ممارست پدید میآید، چرا «حرف زدن» چنین نباشد؟
سخن خوب و بجا و سازنده و الفتبخش، گوهری کمیاب است و قیمتی.
تنها کسانی توان چنین گهرافشانی دارند که غوّاص دریای سکوت و تأمل و تدبّر باشند، تا از آن گوهرهای سنجیده و مرواریدهای سُفته به دست آرند و عرضه بدارند.
میگویی نه؟ بیا تمرین و امتحان کنیم.
آن حکیم فرزانه به آن کودک دبستان عرفان گفته بود: «تو اگر یک هفته بتوانی سکوت کنی و زبان در کام کشی، عارف میشوی!»
و چه سخن بلندی!
تحمیل سکوت و درنگ و تأمل، برای بعضی در حکم سختترین شکنجههاست، ولی اگر قدر بداند، تربیتکنندهترین «تازیانه تأدیب» است.
سکوت، برای لالها هنر نیست.
آنکه زبان دارد و آن را در کنترل خویش گرفته است، هنرمند است.
اینکه کجا باید سخن گفت و کجا باید سکوت کرد، گذراندن یک دوره میطلبد.
اینکه چه کس باید نطق کند و چه کس باید گوش دهد، نیز درسی است که باید آموخت و به کار بست.
حرف، گاهی همچون غذا، ضرورت حیات است،
گاهی چون دوا، در حدّ ضرورت و نیاز، لازم است،
گاهی چون زهر، کشنده و چون شمشیر، بُرنده است. «زخم زبان» از همین قبیل است.
یک کلام نورانی از حضرت امیر(ع):
«نوجوانان را به بحث و جدال، فرمان دهید، میانسالان را به فکر و اندیشه و پیران را به سکوت و خاموشی».
و این سخن، جای بسی تفسیر و توضیح دارد که در این مختصر نمیگنجد.
اما نشان میدهد همان چیزی که در نوجوانان، رشد فکری و باز شدن ذهن و یافتنِ توانِ استدلال و قدرت بحث و قوّت بیان میآورد، شاید در پیران، حادثه آفریند و فتنه به پا کند.
از اینرو، یکی به سخن فرمان مییابد، یکی مأمور به تدبّر و اندیشه میشود، دیگری، امر به سکوت و خاموشی میشود!
اگر «زبان»، بنده عقل باشد و از خرد و منطق پیروی کند، عزیزترین چیز است. اما اگر عنان گسیخته و بیمهار باشد، عقربی است گزنده و گرگی است درنده و روباهی است فریبنده.
شما تا چه حدّ، رئیس زبان خویشید؟!
تا چه حدّ، «گفتار»، تحتِ «اختیار» شماست و زبان، تسلیم «خواستنِ» شما؟
آزمون آن آسان است.
یک روز، آری تنها یک روز (نه یک هفته) در گفتار، «خود سانسوری» کن. به تعبیر دیگر:
«اول اندیشه، وانگهی گفتار» و به گونه سوم: «مزن بیتأمل به گفتار، دم ...»
اگر در ورای هر کلامی که بر زبان میآوری، فکر و اراده و محاسبهای نهفته است، گوارایت باد این «مالکیّت بر زبان».
ولی ... اگر زبان، به فرمان «دل» بود، نه «دین» و «عقل»، در میزان سلطه بر خویش، تجدید نظر لازم است.
این یک آزمایش بی سر و صداست. کسی هم نمیفهمد.
تصمیم به کنترل یک روزه زبان و گفتهها و پرهیز از آنچه گفتنی نیست، یا گفتنش ضروری نیست، نوعی تمرین خودسازی و تقویت اراده است.
آن وقت، به برکات «زندانی کردن زبان» پی خواهیم برد.
گاهی اگر «سخن»، نقره است، «سکوت»، طلاست.
تصاوير زيبا و مرتبط با اين مقاله
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}